تبليغاتX
مولتی مینیمالیست
موجود دو جنسی خسته از انبوه تحقیر و تمسخر سرانجام تصمیم می گیرد تا تن به مشقت جراحی دهد. فقط می ماند یک انتخاب. اینکه جنسیتی معین برای خود برگزیند. از آنجاییکه دیگر فکر و ذکرش رهایی از بی هویتی است انتخاب برایش کاملا بی معناست. پس  لحظه آخر دم در بیمارستان سکه ای را از جیب درمیاورد و با خود قرار می گذارد که شیر مرد باشد و خط زن.

سکه بعد از پرتاب بر روی لبه اش روی کف صیقلی و مرمرین بیمارستان فرود می آید و دیگر ابدا از جایش تکان هم نمی خورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 10:35  توسط محمدرضا | 
دکتر جوان امروز به بیمارستان روانی منتقل شده است. حالا پرستار دارد تخت به تخت بیماران را به او معرفی می کند و توضیح کوتاهی را هم راجع به عاضه بیمار به او می دهد. تا اینکه سرانجام به تخت "او" می رسند. "او" با دو دستش صورت خود را پوشانده. پرستار توضیح می دهد که "او" تا چندی پیش سالم بوده است. تا چندی پیش از اینکه این فکر وسواسی به جانش بیفتد تا او را تبدیل به دیوانه ای شرمگین کند. پرستار سرش را نزدیک گوش دکتر می کند:

- "او" هربار که به یاد علت به دنیا آمدنش می افتد شروع به خودزنی می کند...

تنها چند ماه بعد جوانه این توضیح آنقدر در ذهن دکتر ریشه دواند که او نیز عینا به عارضه ای مشابه دچار شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 10:14  توسط محمدرضا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
نقدینگی(نقدهای من بر فیلم و کتاب و ...)
ساراپری
دغایغ
کوفتمان
پلاک1+12
عباس معروفی
مجنون لیلی
گوشه دل
رضا آموزگار
Rememeber
رضا ناظم
بیا فقط بخند
یک فنجان قهوه
جزیره
دیدگاه ها و تجربیات یک مرد تنها
من یکتا پرستم
هومن
ليست وبلاگهای به روز شده
خوابی در هیاهو
جهالت مجهول
از اشک تا لبخند
همه راه ها به سوی خدا و شناخت اوست
اخترک 0098
خوابگرد
کافه داستان
زندگی برای زندگی
من و خودم
جعبه احساسات...!
فرانسوا
نامدفون ها
Reformule
رو به رو با نازنین(خشایار)
سینمای نوین
درد و دلی با من
تراوشات یک ذهن بیمار
قصه خوانی(روهولا)
سبکی تحمل ناپذیر هستی
سکوت سنگین
چرکنویس مچاله
لحظه های رویش
حرف های ناتمام...
گوشه روشن
کافه انتهای کوچه بن بست
ناتاشا امیری
قرنطینه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM