![]() |
![]() |
|
|
تمام زشتی ها و زیبایی های دنیای او در همان پیله کوچک و تاریک خلاصه می شد که از ابتدای عمر به دور خودش تنیده بود و حالا تابیدن آن باریکه نور او را می ترساند که مبادا زندگی چیزی بیشتر از آن لانه تنگ و کثیف باشد. پس با انگشت شست پا روزنه کوچکی را که در پیله ایجاد شده بود را درز گرفت تا ما بقی عمر بی حاصل را هم به غفلت بگذراند...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 16:34 توسط محمدرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|